X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

 دکلمه زیبای زهر حسرت

باصدای زنده یاد مازیارمقدم

به همراه متن کامل شعر

برای شنیدن  این دکلمه روی فلش پلیر 

که پایین متن شعر قرارداردکلیک کنید....




سینه میسوزانی ای دل چو می آغازی سخن 

بس کن این شب ناله ها را  ازچه  خواهی رنج من


جرم و تقصیر از تو بود از یار دیرین بد نگو 

هر چه کرد آن یار شیرین با تو ناز شصت او


هرزگی کردی سزای هرزگی رسوایی است

حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است


از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی

سینه ی رنجور من در التهاب انداختی


در کفت بود آنچه عمری آرزو می داشتی 

پرنیان بنهادی و باب کتان برداشتی


ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست

او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست


وصف گل رویان شنیدی پا ز سر نشناختی

عیش نا اهلان گزیدی تا گل خود باختی


در پس و پیشت گل خوش عطرو بو بسیار بود

آن گلی که از جور تو پژمرده می شد یار بود


همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر می زدی

مسخ موشی گشتی و از قله پائین آمدی


با همه خردی ز تو آرامش و شادی ربود

آنچه پائینت کشید از قله ها نفس تو بود


در خم بی راه از خود پشت پا خوردی دریغ

رفت عمری و ندیدی از کجا خوردی دریغ


هر نگاهی محرم دیدار روی یار نیست

هر دلی در عاشقی خوش دست و شیرین کار نیست


یاد باد آن روزگار ای دل که یاری داشتی

در میان باده نوشان اعتباری داشتی


از گذرها می گذشتی خیره سر هنگام جو ی

روز و شب با یار یک دل می نشستی روبه روی


حالیا بی هایو هویی آن سرافرازی چه شد  

   یار را بازی گرفتی آخر بازی چه شد


این زمان دیگر سر تو با گریبان آشناست

  هر دلی ارزان فروشد یار او را این سزاست


آبروی هر کسی در آبروی یار اوست

   اعتبار هر دلی در خوبی دلدار اوست


گفته بودم با تو رسم عاشقی اینگونه نیست

پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیره گیست


گفته بودم با تو ای دیوانه بس کن سر کشی

  بس نکردی سر کشی اکنون اسیر آتشی


شب سحر شد بامداد آمد تومینالی هنوز

نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز




دوستان عزیزخوشحال میشم نظربدید.






تاریخ : جمعه 5 دی 1393 | 02:14 | نویسنده : ghobadi | نظرات (8)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.